كرسي ترويجي: مصونیت منتقد سیاسی از تعقیب و مجازات


تاریخ رویداد: 1396/09/27
مکان: دانشگاه مفيد - تالار گفتگو
زمان: 15:00-17:00
كرسي ترويجي: مصونیت منتقد سیاسی از تعقیب و مجازات
کرسی ترویجی عرضه و نقد دیدگاه علمی با عنوان «مصونیت منتقد سیاسی از تعقیب و مجازات » روز دوشنبه 27 آذرماه 1396، توسط مرکز مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفید برگزار شد. ارائه دهنده این کرسی ترویجی، جناب آقای دکتر محمد حسن موحدی ساوجی، عضو هیات علمی دانشگاه مفید بودند و آقایان دکتر سید سجاد ایزِدهی، عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و دکتر حسین سلیمانی، عضو هیات علمی دانشگاه مفید، به عنوان ناقد در این برنامه حضور داشتند. 
 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در قسمت اول برنامه جناب آقای دکتر موحدی ساوجی بیان داشتند: من در پژوهش هایی که درباره قرآن و سنت دارم همیشه ابتدا این نکته را تذکر می دهم که آن نکاتی که ما در پژوهش ها به آن ها می رسیم برداشت های ما از قرآن و سنت است ، چون این عرصه عرصه خطیری است و خدایی ناکرده هدف ما تحمیل چیزی بر قرآن و سنت نیست و آنچه می گوییم فهم و برداشت ما از این منابع است. در مورد انتقاد، منظور من از انتقاد سیاسی صرف گفتار است (بیان و نوشتن)، نه اقدام و رفتار عملی؛ و انتقاد سیاسی چه به صورت شفاهی و چه به صورت کتبی، نقد عملکرد مسئولین می باشد. پس انتقاد سیاسی یعنی نقد عملکرد مسئولین سیاسی.

ابتدا ادله دینیِ جواز یا در برخی از شرایط وجوبِ انتقاد سیاسی را خیلی مختصر و گذرا مورد اشاره قرار می دهم و سپس بحث چالشی و اصلی را مطرح می کنم که: اگر منتقد سیاسی پا را از مرزهای شرعی و اخلاقیِ انتقاد، فراتر گذاشت و خدایی نکرده به تهمت، دروغ، توهین و ... روی آورد، حاکمیت اسلامی یا آن کسی که حقش ضایع شده، چگونه باید رفتار نماید. در مورد ادله جواز انتقاد سیاسی، من چند دلیل را اینجا به صورت گذرا مورد اشاره قرار می دهم. 

دلیل اول حق تعیین سرنوشت سیاسی است. این سوال مطرح است که آیا انسان به ما هو انسان، حق تعیین سرنوشت سیاسی خود را دارد یا خیر؟ دلایلی برای این حق بیان شده که از جمله، بحث آزادی تکوینی و بحث کرامت ذاتی انسان و تکریم اوست، همچنین معاهده پیامبر (ص) با غیر مسلمانان در مدینه که در بعضی از مفاد این معاهده ما می توانیم حق تعیین سرنوشت سیاسی را حتی برای غیرمسلمانان هم ببینیم. حال ممکن است سوال شود که حق تعیین سرنوشت سیاسی چه ارتباطی با حق انتقاد دارد؟ جواب اینکه اگر شما حق تعیین سرنوشت سیاسی را پذیرفتید، لازمه اش این است که یک شهروند حق تغییر وضعیتی که در آن به سر می برد را داشته باشد و لازمه حق تغییر، حق انتقاد است.

دلیل دوم ادله امر به معروف و نهی از منکر است. البته امر به معروف و نهی از منکر مساوی با انتقاد نیست، اما حداقل ادله امر و نهی در مرتبه سخن یا نوشتار، می تواند بر مشروعیت انتقاد و حق منتقد دلالت بکند. اما ممکن است کسی بگویید که ما می گوییم امر به معروف و نهی از منکر، در صورتی که منتقد سیاسی الزاما نقد منکر نمی کند و ممکن است نقد معروف بکند حال این چگونه می تواند با فرضیه امر به معروف و نهی از منکر سازگاری داشته باشد؟ جواب ما این است که فرض ما این است که تشخیص با مکلّف است و او تشخیص می دهد معروف و منکر کدام است.

دلیل سوم ادله نصحیت ائمه مسلمین است. البته اینکه نصحیت ائمه مسلمین با امر به معروف و نهی از منکر چه تفاوتی دارد؟ من در پژوهشی که انجام دادم چهار تفاوت بین این دو فریضه ذکر کرده ام. بعضی از فقهای شیعه گفته اند نصیحت یعنی اطاعت در حالی که ما به گزاره هایی بر می خوریم که نصیحت اعم از اطاعت قلمداد شده. مخصوصا وقتی که منظور از ائمه مسلمین، ائمه معصوم مسلمین نباشد. 

دلیل چهارم ادله مشورت می باشد. مشورت اعم از انتقاد است و با آن مساوی نیست اما انتقاد می تواند یکی از مصادیق مشورت باشد. وقتی شما به مشاوره مراجعه می کنید، مشاور یکی از فرض هایی که مشاوره می دهد ممکن است در نقد شما سخن بگوید. به عبارت دیگر مشاور حتما در تایید شما سخن نمی گوید و ممکن است شما را نقد کند. این قسمت را ما می توانیم به انتقاد تعمیم بدهیم. 

دلیل پنجم نهی از استبداد در ادله و آموزه های دینی است. بعنوان نمونه آیات 205 و 206 سوره مبارکه بقره (وَ إِذا تَوَلَّي سَعي‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ)(205) قرآن دارد کسی که تولی دارد را نقد می کند. اینکه در اینجا معنای تولّی چیست مفسران دو نوع تفسیر کرده اند. بعضی گفته اند تولّی یعنی اِنصَرَفَ (وقتی منصرف شد، حق را قبول نکرد) یک احتمال دیگر هست که تولّی به معنای سرپرستی و ریاست یافتن باشد. که سیاق آیه می تواند موید این باشد که احتمال دوم صحیح تر است؛ چرا که بعد از تولّی می فرماید : سَعي‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ. یعنی وقتی ریاست پیدا کند تلاش می کند (فی الارض). این زمین اگر کل کره زمین نباشد باید یک منطقه قابل توجهی باید باشد و در ادامه می فرماید لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ: برای اینکه در زمین فساد کند، برای اینکه اقتصاد یک جامعه را نابود کند یا نسل ها را نابود کند. این ها با ریاست می سازد. در ادامه می فرماید: (وَ إِذا قيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ) وقتی به این فرد نقد می شود و گفته می شود از خدا بترس، او توجه نمی کند به آن تذکر داده شده و آن عزت و جایگاه و قدرتی که دارد او را می گیرد در نتیجه در ادامه آیه می فرماید: َحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ. یعنی کسی که چنین کاری می کند جهنم برای او بس است و خدا او را به این سرنوشت و جایگاه تهدید می کند. از این آیات ما می توانیم استفاده کنیم که خداوند منتقد را تایید کرده (منتقدی که انتقادش بجاست) و کسی را که مسئولیتی دارد و به انتقاد توجه نمی کند خداوند او را مذمت کرده است. یا در آیات 6 و 7 سوره مبارکه علق می فرماید(کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي * أَنْ رَآهُ اسْتَغْني ) طبیعت انسان اینگونه است که اگر نظارتی بر او نباشد چه بیرونی و چه درونی و احساس بی نیازی کند، طغیان می کند. 

دلیل ششم سیره و سنت پیشوایان معصوم (ع) است. ما موارد متعددی از حکومت پیامبر (ص) و امیر المومنین (ع) و امام حسن مجتبی (ع) که مجموعا حدود 16 سال حکومت نمودند را می توانیم ذکر کنیم. ایشان مخالفان شدید و لجوجی چون منافقین و خوارج داشتند اما با این حال میبینیم این بزرگوارن با جود اینکه معصوم بودند در برابر انتقادهایی که به آنان می شده است هیچ موقع نگفته اند که چرا انتقاد می کنید. با اینکه ایشان معصومند و از نظر ما یقینا انتقاد کننده اشتباه می کرده است چون وقتی امام و پیغمبر معصومند یعنی اینان دارند درست برخورد می کنند اما انتقاد کننده با اینکه اشتباه می کرده باز می بینیم که معصوم (ع) نسبت به انتقاد کننده برخورد ندارد بلکه تشویق هم می کند. بعنوان مثال در تاریخ، اعتراض سعد بن عباده انصاری که از یاران بزرگ پیامبر بود به تصمیم پیامبر اکرم (ع) برای تقسیم غنایم جنگ بدر میان همه مسلمانان اعتراض می کند نقل شده است. یا مخالفت انصار با پیشنهاد پیامبر (ص)برای مصالحه با قبیله غطفان که در جنگ احزاب علیه مسلمانان شرکت کرده بودند و پیامبر (ص) می خواستند با این کار اینان را از هم پیمانی با مشرکان نگه دارند که مورد مخالفت اصحاب قرار گرفت. یا مخالفت برخی از اصحاب با پیامبر (ص) در مورد مفاد صلح حدیبیه یا تقسیم غنایم جنگ حُنین. یا طبق نقل تاریخ، مالک اشتر که از یاران خاص امام علی (ع) است که نسبت به انتصاب سه نفر از فرزندان عباس عموی پیامبر (ص) توسط امام علی (ع) برای سه منطقه اعتراص می کند، گویا در ذهن مالک خطور کرده بود که این کار بر اساس روبط فامیلی بوده، اما حضرت با ملاطفت برای مالک توضیح می دهد که روابط فامیلی در میان نبوده و بعد با ذکر ویژگی های آنان به مالک می گوید که اگر فرد شایسته تری از اینان می شناسی معرفی کن تا جایگزین اینان کنم. یا اعتراض حجر بن عدی نسبت به امام حسن (ع) که بنا بر آن چیزی که نقل شده ایشان تعبیر یا مذل المومنین را تعبیر کرده اند. خلاصه آنکه طبق این نقل های تاریخی یکسری از یاران معصومان نسبت به آنان اعتراض داشته اند. از نظر ما اعتراضشان وارد نیست اما ما به برخورد معصومین (ع) استناد می کنیم. 

 

عضو هیات علمی گروه الهیات دانشگاه مفید ادامه دادند: بحث چالشی، این سوال است که اگر منتقد، پارا فراتر گذاشت و به مسئول سیاسی توهین کرد چه باید کرد؟ برداشت من این است که درست است که فردی که توهین کرده حق مثلا شهردار را پایمال کرده، گناه کرده و کاری حرامی مرتکب شده، در هیچ یک از این ها شک و بحثی نیست اما به زعم من شهردار نباید این فرد را تعقیب قضایی کند. دلایل من چیست؟ اول به سراغ قرآن می رویم. در آیاتی از قرآن کریم استفاده می شود که جاهایی برخی مسلمانان به پیامبر انتقاد داشتند و در ضمن انتقاد تهمت هایی هم می زدند. اگر آیات 159 به بعد سوره مبارکه آل عمران را ببینید (حدود 8 آیه) داستان جنگ احد را بیان می کنند. در جنگ احد مسلمانان شکست خورد و برخی مسلمانان به هر دلیل پیامبر(ص) را مقصر شکست می دانستند. مثلا در آیه 161 می فرماید: (وَ ما کانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ ...) هیچ پیامبری را نسزد که خیانت بکند. ظاهرا یک شبه خیانتی در ذهن برخی مسلمانان که ایمان بالایی نداشتند بوده است. و در ادامه می فرماید: وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثُمَّ تُوَفَّي کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ. باز در همین سیاق آیات قرآن می فرماید: فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم. خداوند به پیامبر می فرماید بخاطر آن رحمتی که خداوند نسبت به تو داشته است با این مسلمانانی که به پیغمبرشان حتی این گمان های بد را دارند، تو با این ها نرم خو شدی و با آنان بد اخلاق نیستی و مدارا می کنی وَلَو كُنتَ فَظًّا غَليظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِكَ، اگر تو ای پیامبر تندخو و سخت دل بودی مردم از کنار پراکنده می شدند. حال شاهد من اینجاست فَاعفُ عَنهُم وَاستَغفِر لَهُم برای این دنیا و آن دنیایشان استغفار کن تا خدا آنان را ببخشد وَشاوِرهُم فِي الأَمرِ با همین مردمی که اینگونه اند در امر حکومت مشاوره کن و ادامه آیه که: فَإِذا عَزَمتَ فَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُتَوَكِّلينَ. این فَاعفُ عَنهُم، در علم اصول صیغه امر ظهور در وجوب دارد یعنی اصل این است که فَاعفُ عَنهُم واجب است. نه اینکه پیامبر (ص) از حق خودش بگذرد که حتی می تواند نگذرد؛ بلکه فَاعفُ عَنهُم یعنی اینکه باید آنان را ببخشی مگر اینکه ما دلیل قرینه ای داشته باشیم که دلالت بر وجوب نکند. از سیره امیر المومنین (ع) هم شواهدی را ذکر می کنم یک نکته را بگویم که ما یک فعل داریم یک سیره ،که با هم متفاوتند، فعل دلیل لُبّی است. مثلا فرض کنید امام (ع) در یک زمانی یک کاری را انجام داده است و آن هم فقط یکبار، این می شود فعل امام. اما سیره یک فعل نیست، بلکه روشی است که در یک پروسه زمانی به آن عمل می شده است. پس ما نباید بگوییم که سیره دلیل لُبّی است و حداقل خیلی بالاتر از فعل می شود به سیره استناد کرد. گذشته از اینکه ما از سنت فقط به فعل استناد نمی کنیم و به سخن و دلیل لفظی هم استناد می کنیم. و اما سیره امام علی (ع): یکی از مخالفان سرسخت امام علی (ع) فردی است به نام خرّیت بن راشد که از سران خوارج است. خوارج همانگونه که می دانید مسلح بودند، توهین می کردند، شعار براندازی می داند و یار گیری هم می کردند اما امام علی (ع) حقوقشان را از بیت المال قطع نکرد و حقوق اجتماعی آنان را نیز از آنان نگرفت و تا زمانی که شروع به خون ریزی بی گناهان نکردند با آنان برخورد ننمود. این خرّیت بن راشد افراد را بر علیه امام تحریک می کرد، یکی از یاران حضرت اعتراض می کند که چرا او را دستگیر نمی کنی؟ امام علی می فرماید که اگر ما بخواهیم هر کسی را به صرف اتهام دستگیر کنیم که زندان ها پر می شود. و فرمودند: من بر خود روا نمی دارم که افراد را بازداشت کنم مگر اینکه دشمنی خود را با ما اظهار دارند. در اینجا ممکن است کسی بگوید اگر دشمنی را اظهار کرد باید او را دستگیر کنیم. در صورتی که از سیاق مشخص است که مقصود از اظهار دشمنی صرف انتقاد و مخالفت نیست چون خرّیت بن راشد دارد این کار را انجام می دهد و حضرت او را دستگیر نمی کند. مقصود احتمال دست بردن به سلاح است و اقدامات نظامی و از بین بردن حقوق دیگران. موارد دیگری هم هست که من از آنان می گذرم. نکته آخر اینکه ما می تاتوانیم برای اثبات مدعایمان به دلیل عقلی و سیره عقلا استناد کنیم. عقل می گوید اگر بین دو حق تزاحم بشود یعنی به نحوی که نشود هر دو استیفاء شوند، آن حقی که اهمیت بیشتری دارد باید ترجیح داده شود به حقی که اهمیت کمتری دارد. اینجا دو حق داریم یکی حق شخصی مسئول سیاسی است که می گوید نباید به من توهین شود و تهمت زده شود و حرف درستی است و یک حق دیگر هم داریم با عنوان حق انتقاد شهروندان. اگر ما قائل به حق مسئول سیاسی برای پیگیری تهمت یا توهین یا ... باشیم قطعا حق انتقاد شهروندان در معرض خطر قرار می گیرد به این معنی که اگر قائل به این باشیم، ما یک راه باریکه را باز کرده ایم و این مسئول سیاسی می تواند هر انتقادی را تلقی به توهین کند. برای مثال از سیره عقلا یک نمونه مطرح می کنم. در مذاکرات مربوط به قانون اساسی بحث شکنجه که مطرح شد یکی از نمایندگان خبرگان قانون اساسی که از فقها بودند گفتند که شما با تصویب این اصل دارید شکنجه را مطلقا ممنوع می کنید. ما یک جایی می دانیم فردی بمبی گذاشته و اگر این فرد را شکنجه نکنیم یک ساعت دیگر صد نفر کشته می شوند اگر ما این را شکنجه کنیم و اعتراف کند ما می توانیم صد نفر را نجات دهیم. در اینجا رییس و نایب رییس مجلس خبرگان استدلال کردند که اتفاقا در این موارد مصلحت اهم این است که بگذارید آنان کشته شوند اما این راه شکنجه باز نشود؛ چرا که اگر راه باز شود و شما اجازه بدهید در یک مورد شکنجه مجاز باشد آن یک مورد تسری داده می شود و جالب اینجاست که این استدلال را نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی که اکثریت فقیه بودند پذیرفتند. یک حق دیگری که همه ما شهروندان داریم حق مالکیت خصوصی است و به کسی مربوط نیست که هر شهروند اموالش چگونه زیاد شده و لازم نیست به کسی پاسخگو باشد. مسئول سیاسی هم به عنوان یک شهروند این حق را دارد. اما اصل 141 قانون اساسی می گوید چونکه برخی از مسئولین درمسئولیتی قرار می گیرند که بیت المال در معرض تضییع قرار می گیرد باید از آن حقشان بگذرند و باید چگونگی ازدیاد و کسب اموالشان در مدت مسئولیت زیر ذره بین برود یعنی در تزاحم این دو حق، حق اهم را ترجیح می دهند. 

 

 

ناقد اول این کرسی ترویجی، جناب آقای دکتر ایزِدهی بودند که بحث خود را اینگونه آغاز نمودند:

مگر می شود که نظامی باشد و نقد نباشد؟ مگر می شود خانوده ای باشد و نقد نباشد؟ مگر می شود نقد مورد پذیرش قرار نگیرد؟ جز حکومت دیوانگان هیچ حکومتی اینگونه نیست. اگر بحث مشورت به میان می آید قطعا مستبدترین حاکمان نیز مشورت می گیرند. آن تعبیری که حضرت امیر (ع) می فرماید به من مشورت بدهید، یعنی ایشان هم مشورت می گرفته اند. اما بر اساس منطقی که، مشورت است و آن را توضیح خواهم داد. مراد از مشورت با مراد از انتقاد با هم فرق می کند. امام علی (ع) به یکی از یارانشان ی فرمایند: تو باید به من مشورت بدهی ولی اگر من سخن تو را گوش نکردم، تو باید سخن من را گوش بدهی چون ملاک منم. از این باب برای اینکه مفاهیم ابتدایی بحث مشخص شود، ما برای رجوع حاکم به نظر دیگران سه عنوان در فقه داریم. اول: شورا؛ دوم: مشورت؛ و سوم: رجوع به خبره است که هر کدام با هم فرق می کنند. در شورا که جناب آقای دکتر ساوجی هم ظاهرا شورا و مشورت را با هم یکی فرض کرده اند که ماجرای جنگ احد از قبیل شوراست نه مشورت، ما دو گونه مراجعه داریم: یکی اینکه بعنوان مثال من در موضوعی متخصص هستم بعد به شما مراجعه می کنم و می پرسم راجع به این موضوع نظر شما چیست و هر کدام از شما یک نکته ای را هم می گوید و ممکن است درست یا غلط باشد ولی من می گویم نه، من بهتر می دانم چون متخصص این موضوع منم. شما سوال می پرسید که پس چرا مشورت گرفتی؟ جواب این است که شاید یک نکته ای داشته باشد. لذا بحث مشورت از باب رجوع عالم به شخصی است که ممکن است عالم باشد، نه اینکه ضرورتا آن شخص عالم است. اما بحث شورا مراجعه به آرای توده یک جامعه یا توده یک جمعی است، برای اینکه نظر آنها را بر خودم لازم الاجرا بدانم. پیامبر (ص) در موقع جنگ احد می پرسند که کجا را میدان جنگ قرار دهیم؟ عده ای گفتند داخل شهر و عده ای گفتند بیرون شهر. منطق پیامبر این بود که جنگ در داخل برج و باروهای شهر باشد اما وقتی نظر قاطبه مردم این بود که بیرون شهر را برگزینیم، پیامبر (ص) فرمودند که میدان جنگ را بیرون شهر قرار می دهیم. نظر پیامبر (ص) این نبود اما چون نظر همه را خواست اینگونه عمل نمود. ملاک در شورا رجوع جاهل به عالم نیست و در جریان جنگ احد اینگونه نیست که پیامبر بگویند من نمیدانم چکار باید کنم. شورا رجوع به عالم است نه از باب کسب علم بلکه از این باب که اگر فردا مثلا در جنگ شکست حاصل شد بگویم خود شما گفتید، اگر پیروزی ای حاصل شد کسب افتخار کنم و ... به عبارت دیگر ملاک در شورا کسب علم و خبر نیست بلکه موضوعیت دارد. مثال شورا در زمان ما انتخابات است. سنخ مشورت و سنخ شورا از سنخ انتقاد نیست. در بحث مطروحه چند مفهوم وجود دارد مانند: انتقاد، عیب جویی، نصیحت، تذکر، امر به معروف و نهی از منکر، موعظه، اعتراض، جو دادن، شایعه، خودنمایی و ... که کاش قدری مشخص تر می شدند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

استاد خارج فقه حوزه علمیه قم افزودند: انتقاد یعنی فرض می کنم بنده ای که قبلا در این موضوع کار کرده ام و خبرویت دارم نظرم را می گویم. انتقاد یعنی سره را از ناسره مشخص کردن. یک کسی باید باشد که خوب و بد را بشناسد و بتواند متمایز کند. حال بنده اگر نشناسم و بیایم بگویم که به نظر من ایشان در این مورد اشتباه کرده اند، پاسخ این است که شما چکاره اید؟ مگر در این مورد تخصصی دارید؟ اگر انتقاد این باشد آیا من می توانم انتقاد را به شهروندان به ما هو شهروندان بسپارم یا نه باتید انتقاد را به شهروندان به ماهو خُبَرا یعنی کسانی که خبره هستند سپرد؟ توده مردم که خبرویتی ندارند که انتقاد بکنند. از قضا بعضی وقت ها هم کار را خراب می کنند. لذا باید سنخ خبرویت و علم پیشینی باشد تا من بتوانم نقد کنم. یک نکته در نظام سیاسی هست و آن اینکه چون احتمال است که هر کسی در موضع قدرت هست استبداد بورزد و یا خطا کند لذا ما باید به گونه ای این شخص را از این مسیر بازداریم. لذا همه جوامع سیاسی این را فرض می کنند که اگر حق هم نباشد نباید جلوی منتقد را گرفت و باید این فضا را باز نمود، که این حرف درستی است؛ چرا که این فضا باید حاکم باشد و به گونه ای باشد که هر کس بتواند نکته اش را بگوید. 

در جوامع بسیط گذشته مثلا در مسجد پیامبر(ص) شخصی بر روی خلیفه دوم شمشیر می کشد و می گوید اگر غیر از این رفتار کردی با همین شمشیر تو را گردن می زنم که خلیفه دوم در جواب می گوید اگر کج شدم صافم کن. منطق زمان پیامبر (ص)، زمان خلفا و زمان حضرت امیر (ص) هم همین بود. از زمان معاویه به بعد و با تشکیل سلطنت این رویه عوض شد. 

دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در باب بداهت لزوم انتقاد گفتند: کسی نمی تواند این منطق را انکار کند و در آن بحثی نیست. اما بحث در لوازم این کار است. اینکه جناب دکتر ساوجی سلسله ای از ادله را برای اثبات این موضوع بر شمردند فارغ از اینکه این ادله درست باشند یا نه، من معتقدم اصولا برای اثبات این مدعا که نقد باید بشود به این ادله نیازی نیست. چون نقد برای اصلاح است، به جهت ترمیم است، نقد به جهت کارآمدی است، هیچ کس از نقد ضرر نمی بیند اما همه اینها مشروط به این است که نقد، نقد باشد. حال اگر در جوامع ابتدایی که حاکمی بود و من گفتم که چرا فلان کار را انجام دادی؟ امروزه با توجه به وجود نهادها، آیا هرکسی حق دارد که بیاید وسط و این کار را انجام دهد؟ امروزه نهادهایی وجود دارند مانند مجلس شورای اسلامی که از قضا به نمایندگان حاضر در آن مصونیت داده ایم که در حیطه مسئولیت شان هر نقدی دارند بگویند. این مصونیت فقط برای شخص نماینده نیست و به نحوی مصونیت برای موکلین وی نیز هست. اما مثلا به تعبیری که جناب دکتر ساوجی چندین بار این نکته را گفته اند که فلان کس اعتراض دارد و می آید در داخل جمعی و مهر یا کفش پرت می کند آیا چنین اختیاری دارد؟ آیا می تواند چنین کاری بکند؟ خیر حق ندارد زیرا در دعوایِ اهم و مهم نکته سومی وجود دارد و آن حق نظام است. حق نظام چه می شود؟ 

در انتقاد یک نکته ای وجود دارد و آن اینکه من چه میدانم کسی که نقد می کند قصدش خیر است یا شر؟ اینکه می گویند تو کلام را ببین و با اینکه شخص مغرض است یا خیرخواه کاری نداشته باشد در جای خودش درست است چرا که انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال. این سخن سخن درستی است. 

اما یک سوال وجود دارد و آن اینکه آیا حاکم و نظام می تواند بستری را فراهم کند که شمشیر بر گردنش قرار گیرد؟ به این استناد که حق آزادی بیان وجود دارد؟ یا اینگونه نمی شود؟ 

بسیاری از مواردی که جناب دکتر ساوجی استدلال کرده اند اینگونه نیست. مثلا اینکه گفته اند که شناخت امر به معروف و نهی از منکر بر عهده مکلّف است، اینگونه نیست و این شناخت بر عهده خبره است و در موارد تخصصی مثلا نقد نظام اقتصادی باید بروم خبره بشوم و بعد نقد کنم نه اینکه من نقدم واجب است و باید بیایم نظام اقتصادی را نقد کنم. 

در مورد اینکه به آیه شریفه وَ إِذا تَوَلَّي سَعي‏ فِي الْأَرْضِ ... استدلال کردند اولا در مواردی که احتمال خلاف هست نمی توان استدلال کرد. دوما این آیه می فرماید شما در مقابل کسی می توانی اعتراص کنی که فساد بیّن دارد نه کسی که ظاهر الصلاح باشد یا آیات کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي * أَنْ رَآهُ اسْتَغْني، استغنا مراد استغنای باطنی است نه استبداد بیرونی و این ها نمی تواند با بحث ما مرتبط باشد. 

در بحث سیره یک سوال اساسی وجود دارد و آن اینکه آیا می توانیم سیره پیامبر(ص) و حضرت امیر (ع) را برای خودمان مسلم فرض کنیم؟ پاسخ مثبت است و سیره برای ما حجت است. اما نکته ای که باید توجه داشت اینکه آیا حضرت امیر در جنگی که اولین جنگ مسلمان با مسلمان است و نمی خواهد مسلمان کشی را باب کند آیا این حجت برای من می شود؟ آیا رفتار حضرت در جنگ مثلا جمل تابع مصلحت است یا حکم اولیه است؟ اینکه سعد بن عباده اعتراض کرده یا انصار مخالفت کرده اند خیلی هاشان انتقاد ندارند بلکه اعتراض دارند. این را باید توجه داشته باشم که پیامبر در اول کار بوده و باید ملاک مشخص کند و نمی شود بگوید شما که هرچه که من می گویم باید گوش کنید و سنخ حکومت اسلامی این است که باید اقناع کند. اما اعتراض به این معنا نیست. یا در جریان مالک اشتر، ایشان تازه با حضرت امیر(ع) آشنا شده بود و به حضرت امیر (ع) در جریان انتصاب فرزندان عباس اعتراض کرد و آن حضرت استدالال کرد و وی قانع شد. طبیعتا حق اقناع حق طبیعی است اما اگر معترض اقناع نشد مکلف به اطلاعت نیست؟ 

آیا من حق دارم انتقادی را که ممکن است روا نباشد را جلوی یک دوربین با شصت میلیون مخاطب بگویم؟ آن وقت آن شبه ای که وارد می شود تکلیفش چه می شود؟ در انتقاد بحثی نیست اما مجرا و مسیرش باید طی شود. آن ملاک غالب انتقاد که مراد از انتقاد این است که باید به مسیر سعادت و مسیر اصلاح هدایت کنیم همه موظیم و یکی باید گوش کند و یکی بگوید. در مواردی که آقای دکتر ساوجی بر شمردند عمدتا بحث اعتراض است تا انتقاد. 

در بحث فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم که مر بوط به جنگ احد است فَعفو عَنهُم دال بر این نیست که آنها حق انتقاد بر پیامبر (ص) داشتند و در شبهه خیانت هم همین است. آنجا می خواهد بگوید شما حق ندارید به پیامبر شبهه خیانت داشته باشد. 

و نکته آخر اینکه درست است که در بحث شکنجه مصلحت عالی حکومت این است که اصلا این فضا وجود نداشته باشد و راهش نباید باز باشد. اما اولا این قضیه تابع مصلحت است. یعنی اگر امروز مصلحت نظام و حفظ کشور و مرزها به فرض در گرو این است که از یک جاسوسی باید اطلاعاتی را بگیرم و جز به واسطه یک مقدار آزار و ایضاء میسر نمی شود آیا می توان قائل به این بود که ممنوع است؟ ممنوعیت آزار و ایضاءیک حق است و از این طرف حفظ مرز و کشور و امنیت هم حق است. کدام مقدم است؟ این تابع مصلحت است. بله شکنجه ممنوع است اما استثناء دارد. ولی استثناءِ منضبط و مشخص. به عبارت دیگر ما هیچ وقت در اسلام شکنجه به معنی عذاب دادن الکی نداریم و قطعا حرام است. اما شکنجه در موارد مشخص که نباید از ان فراتر رود، مثلا من ماندم و یک میلیون نفر معلوم است که اینجا جانب یک میلیون نفر باید رعایت شود. همه نظام ها با وجود اینکه بحث شکنجه همواره بحث قبیح و مذمومی است این را تاکید می کنند و بحث شکنجه تابع مصلحت اهم و مصلحت نظام است. 

 

ناقد دوم این کرسی جناب آقای دکتر حسین سلیمانی عضو هیات علمی دانشکده حقوق دانشگاه مفید بودند. 

ایشان در ابتدای بحث خود بیان داشتند: در اساس، عنوان «مصونیت منتقد سیاسی از تعقیب و مجازات» اشکال دارد. وقتی شما می گویید مصونیت منتقد سیاسی از تعقیب و مجازات، گویا پیش فرض گرفته اید که انتقاد سیاسی جرم است ولی شما درخصوص این نوع از انتقاد قائل به مصونیت از تعقیب و مجازات شده اید که نادر است. در هر صورت عنوان شما عنوان نادرستی است؛ چرا که انتقاد جرم نیست که ما بخواهیم از اساس حق مصونیت یا عدم مصونیت را مطرح کنیم. همانطور که جناب دکتر ایزدهی هم گفتند، هیچ نظامی در طول تاریخ پیدا نشده که بگوید حق انتقاد را نمی پذیرم و در همه آنها حتی توتالیترترین نظام ها لااقل به لحاظ نظری حق آزادی بیان و حق انتقاد به رسمیت شناخته شده است و اگر مراد شما این باشد، دارید از یک امر آشکار و بدیهی صحبت می کنید. به نظر من مقاله شما به لحاظ روشی، قابل دفاع نیست. در واقع شما در صفحات اول و آخر مقاله در حدود 7 یا 8 صفحه، مجموعه ای از روایات و آیات قرآن را آورده اید و به آن ها استناد کرده اید. عنوان شما «در اسلام» است؛ دو نکته که بیاد ذکر کنم این است که اولا اگر ما بخواهیم به عمومات آیات قرآن استناد کنیم برای هر مدعایی می شود به قرآن استناد کرد. استدلال های عجیبی به آیات قرآن شده است و بسیاری از این استنادات از این باب است. همچنین ردیف کردن روایات مختلف شاید خیلی در جهت اهداف این مقاله نباشد. آن چیزی که من انتظار داشتم ببینم این است که فقها این ها را در چه بابی مطرح می کنند؟ اگر بحث، بحث فقهی است کجا باید به دنبال آن گشت؟ و فقهای اسلامی اعم از شیعی و سنی در واقع راجع به این چه دیدگاهی دارند؟ من این موارد را در این مقاله غایب میدانم. در واقع آنچه در مقام تبیین و بیان نظریه از شما انتظار داشته ایم خیلی در این مقاله کمرنگ است. 

به گمان من شاید اگر در ادبیات فقهی، بخواهیم بحث نقد را مطرح بکنیم مهمترین و اصلی ترین جایی که بتوان این بحث را مطرح کرد، بحث امر به معروف و نهی از منکر است. ادله امر به معروف و نهی از منکر عمدتا ناظر به انتقاد شهروند از حاکم است. یعنی معنای اصلی امر به معروف و نهی از منکر این است. هر چند مفهوم دیگری با عنوان انتقاد شهروندان از هم به آن اضافه می شود اما مصداق اعلای امر به معروف و نهی از منکر در واقع امر به معروف و نهی از منکر شهروندان نسبت به حاکم است. و از قضا بر اساس مبانی اسلام انتقاد به این معنا واجب است. نکته مهمی که در نظریه شما وجود دارد و آقای دکتر ایز دهی هم به آن نقد وارد کردند این است که به رغم اینکه به لحاظ نظری هر حاکمی و هر حکومتی قطعا این را اعلام می کند که ما به انتقاد پایبندیم اما در عمل می بینیم که با مشکلاتی رو به رو می شود. در عمل وقتی انتقاد مطرح می شود قیدهایی در کنار آن می آید مانند انتقاد سازنده یا انگیزه منتقد و صلاحیت منتقد یا خبرویت منتقد و به این شکلها زیرآب آن انتقاد زده می شود. به نظر من انتقاد یعنی انتقاد و انگیزه در آن نقشی ندارد. هر قیدی بخواهید به انتقاد بزنید آن را از فایده می اندازید. انتقاد یا وارد است می پذیرید یا نمی پذیرید. حال جناب آقای دکتر ساوجی شما برای رفع این مشکل آمده اید تلاش های انجام داده اید ولی به گمانم به یک مشکل بزرگ تر وارد شده اید و آن اینکه جایی هم که منتقد از مقام انتقاد واقعا خارج می شود و رفتار انجام می دهد که علی القاعده جرم می تواند تلقی شود مانند توهین، افترا و ... در اینجا هم باید مصون از تعقیب باشد. من معتقدم هر چه آن طرف صحبت شما یعنی چیزی که در مورد انتقاد گفتید بدیهی است و نیاز به ذکر هم ندارد از این طرف هم بدیهی است که نباید باشد. و من در اینجا با درک دغدغه شما، در این مورد با شما هم عقیده نیستم و معتقدم که این دغدغه با این شکلی که شما در نظر گرفتید رفع نمی شود. شما نهایتش این است که می گویید که منتقد حتی اگر رفتاری داشت که جرم هم بود مصون از تعقیب و مجازات باشد. در اینجا شما فقط عنوان مجرمانه را سخت تر می کنید. در واقع حاکم اگر بخواهد برخورد کند این دفعه با اسلحه بَغی وارد می شود و شما باید اینبار جلوی اعدام را بگیرید. این مشکل بیشتر از اینکه مشکل قانونی باشد از جای دیگر است. ما می بینیم که برخی کشورهای همسایه، کاملا بافت دموکراتیکی دارند اما نظام آن ها کجایش دموکراتیک است؟ و بر عکس در اسکاندیناوی نظام مشروطه سلطنتی داریم اما کاملا دموکراتیک است. در واقع بحث اسم گذاری نیست و حتی اگر شما این قانون را هم تصویب کنید که منتقد سیاسی هرچه گفت مصون است، فقط عنوان مجرمانه را عوض کرده اید و اگر فضا و زیر ساخت آن فراهم نباشد کار درست نمی شود. لذا این دغدغه فقط دغدغه شما نیست و تمام نظام های سیاسی این دغدغه شان است. اصل 168 قانون اساسی، در مورد جرم سیاسی، جرم سیاسی را به رسمیت می شناسد و در مورد آن دو ویژگی را در نظر می گیرد 1- باید رسیدگی به جرم سیاسی علنی باشد 2- این رسیدگی باید با حضور هیات منصفه باشد. چرا قانونگذار این دغدغه را دارد ؟ از قضا برای این نکته است که جناب ساوجی بیان می کنند. منتقد سیاسی همیشه در معرض این خطر قرار دارد که انتقادش از سوی حاکم حمل بر توهین، افترا، اشاعه اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و مانند این ها بشود و یک انتقاد ساده برود در قالب یک عنوان مجرمانه. برای اینکه این کمتر پیش بیاید، چون در این نوع جرایم قاضی و مدعی یکی است و هر دو در سَمتِ حکومتند؛ قانونگذاران آمده اند جرم سیاسی را تعریف کرده اند و در جرم سیاسی گفته می شود که باید علنی و با حضور هیات منصفه رسیدگی شود تا تحت نظارت عامه مردم باشد و نشود عناوینی را پدید آورد که نظر عموم آن ها را نمی پذیرد. جایگاه هیات منصفه این است که این هیات نماینده عرف است و پیش از اینکه یک جرم توسط قاضی بررسی شود باید هیات منصفه آن را ببیند که آیا از نگاه عرف و جامعه این متهم هنجار شکنی کرده؟ آیا جرم مر تکب شده؟ یا نه از نظر جامعه او مطلقا مرتکب رفتار مجرمانه ای نشده بلکه حتی جامعه او را تشویق می کند. اگر هیات منصفه تشخیص داد که او عمل مجرمانه ای انجام نداده و صرفا انتقاد انجام داده اصلا وقت به رسیدگی قضایی و صدور حکم نمی رسد. در قانونِ جرم سیاسی که جدیدا و بعد از سی و اندی سال یک قانون بسیار ناقصی حدود یک سال پیش تصویب شده به رغم همه انتقاداتی که به این قانون وارد است اما جرایم زیر را در صورتی که با انگیزه اصلاح امور کشور علیه مدیریت و نهاد های سیاسی یا سیاست های داخلی یا خارجی کشور داشته باشد را جرم سیاسی محسوب کرده است: توهین یا افترا به روسای سه قوه، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، معاون رییس جمهور، نمایندگان خبرگان، شورای نگهبان و ... 

این جرایم چون جرم سیاسی است، در مورد کسی که مرتکب می شود، اول باید هیات منصفه و نمایندگان افکار عمومی به آن رسیدگی نماید اگر آن را جرم ندانستند دیگر در محاکم رسیدگی نمی شود. 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکتر محمد حسن موحدی ساوجی، ارائه دهنده کرسی ترویجی «مصونیت منتقد سیاسی از تعقیب و مجازات» در پاسخ به نقدهای ارائه شده گفتند: 

ضمن تشکر از ناقدین محترم، من در این بحث بر این نکته تاکید کردم که منظور من از انتقاد، رفتار عملی نیست و صرف سخن گفتن یا نوشتن را مد نظر دارم نه هر نوع اعتراضی را.

اینکه باید فقط متخصص انتقاد کند من می گویم که دلیلی نداریم که جلوی انتقاد شخص غیر متخصص را بگیریم. فرض ما جامعه عقلاست و بگذاریم منتقد سخنش را بگوید اگر بی ربط گفت کسی به او توجه نمی کند.

بحث حق اطاعت مطرح شد که بنده با آن مشکلی ندارم و آن را قبول دارم و ما ملتزم عملی به قانونیم. یک نکته باید مطرح کنم و آن اینکه در قوانین ما کفه حمایت از مسئولین خیلی سنگین تر از کفه حمایت از مردم است. اما چون قانون است ما ملتزم به آنیم ولی آن را نقد می کنیم. 

در مورد اینکه گفته شد ممکن است جو سازی شود. این نکته را باید مد نظر بگیریم که عقلا وقتی قانونی را وضع می کنند حتما لازم نیست مصلحت صد درصد و مفسده صفر درصد داشته باشد.حتی ممکن است بعضی از حلال و حرام ها هم اینگونه باشد. مثلا در مورد شراب می فرماید: فیه منافع اللناس ... حال من نمیگویم این فرضیه من کاملا صحیح است اما باید مفسده و مصلحت آن را باید با هم سنجید. 

یک سوال هست که آیا آدم غیر متخصص بی ادب حق دارد به پیغمبر (ص) مثلا انتقاد کند؟ ما می گوییم خیر حق تشریعی ندارد و خدا آن دنیا مواخذه اش می کند. من بحثم تفکیک بین تشریع و تکوین است و اینکه در این دنیا این اختیار را دارد یا خیر و جلوی او را می گیرند یا نه؟ 

نکته ای که من بسیار تعجب کردم این بود که آقای دکتر سلیمانی گفتند که می شود برای هر مدعایی به قرآن استناد کرد. اینکه هر کسی یک استناداتی می کند که درست نیست. مثلا گروه فرقان به استناد قرآن آیت الله مطهری (ره) را شهید نمودند. فهم قران معیار دارد چرا که قرآن کتاب هدایت است. 

نکته آخر اینکه گفته شد اگر ما عنوان مجرمانه را تغییر دهیم و ممکن است که حاکم با عنوان بغی وارد شود باید بگویم که بغی اقدام مسلحانه است و کدام فقیه یا حقوقدانی حرف زدن یا نوشتن را که مقصود من در این بحث بوده است را بغی دانسته است؟ 

 

در پایان برنامه از طرف حضار سوالاتی مطرح شد که ارائه دهنده و ناقدین به پاسخگویی پرداختند. 

 


 

 


تاریخ انتشار: 1396/09/27    
برچسب ها : كرسي ترويجي, مصونیت منتقد, منتقد سیاسی, اسلام

 
دانشگاه مفید ساعت کاری:
ایران - قم شنبه تا چهار شنبه

تلفن: 32130285-025 

          025-32130287

ساعت 7:30 الی 16
فکس:  32925764-025  
chrs2003@gmail.com